www.webfa.ir
وب نوشت

آمار سایت

آمار مطالب:
◊ تعداد پست ها: 119
◊ تعداد شاخه ها: 16

آمار بازدیدها :
◊ بازدیدهای امروز: 4755
◊ بازدیدهای دیروز: 6694
◊ مجموع بازدیدها: 415701
◊ افراد آنلاین : 105

تاريخ :
◊ امروز: 2010-03-10
◊ چهارشنبه، 19 اسفند، 1388
◊ ساعت: 21:01:47
 

پیوندها


لینک های برتر


 
داستان روانشناسی نوجوانان
کتاب و مقاله
پیرمردی بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس ها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداخته بودند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومان به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید.»


بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشکالی ندارد؟
بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

داستان روانشناسي نوجوانان | داستان روانشناسی نوجوانان | داستان | داستان جالب | داستان براي مقاله و تحقيق | داستان برای مقاله و تحقیق
« داستان روانشناسی نوجوانان »
دوشنبه، 18 آبان، 1388
بازديد: 212 بار
 
 

فهرست

- صفحه اصلی
- آرشیو
- تماس با ما
- تبلیغات در سایت
 

مطالب اخیر


جستجو




 

 

All Right Reserved By webfa.ir
مدت زمان ایجاد صفحه 0.0028 ثانیه